اقدامات طلایی در دوره طلایی

نگاهی به اهمیت شکل‌گیری شخصیت در دوران کودکی

دکتر فرشاد نجفی‌پور، روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه
 بیشتر مشکلات روانی در افراد بزرگسال جنبه‌ ارثی ندارند و به طور عمده اکتسابی و محصول تعلیم و تربیت هستند که معمولا در دوران کودکی و نوجوانی به دست می‌آیند.

آمارهای جهانی نشان می‌دهند که حدود یک درصد از مردم هر جامعه دچار انواع بیماری‌های روانی هستند. طبق همین آمارها حدود 4درصد از افراد جامعه دچار اختلال شخصیت و حدود نیمی از مردم دارای ناخوشی روانی هستند؛ همچنین بررسی‌ها نشان داده‌اند که در اکثر افراد بزهکار، مشکلات شخصیتی خصوصا شخصیت بی‌کفایت وجود دارد. نکته جالب اینکه بیشتر مشکلات یاد شده جنبه‌ ارثی ندارند و به طور عمده اکتسابی و محصول تعلیم و تربیت هستند که معمولا در دوران کودکی و نوجوانی به دست می‌آیند.
با همین نگاه اجمالی می‌توان به راحتی دریافت که زمینه و منشاء‌ بسیاری از مشکلات جامعه، دوران کودکی افرادی است که به شکل مناسبی پرورش نیافته‌اند. یعنی در این سنین رفتار خانواده و محیط پرورش (بخوانید آموزش) در قبال آنها صحیح نبوده است. اما پرسش جدی‌ای که در این باره در ذهن همه خانواده‌ها شکل می‌گیرد این است که زمان شکل‌گیری شخصیت کودک چه زمانی است و خانواده‌ها در چه سنی باید در این زمینه اقدام کنند؟!
برای پاسخ به این پرسش‌ها از حدود بیش از یک قرن قبل شاخه‌ای در روان‌شناسی تحت عنوان «روان‌شناسی رشد» به وجود آمد که در دوره خود بسیار مورد توجه و دارای امر و نهی‌های اکید بود و خط قرمزهای پررنگی داشت. البته با رشد رفتارگرایی که تغییرات رفتاری را همیشه محتمل می‌داند، به تدریج این توجه کمرنگ و روان‌شناسی رشد ضعیف شد تا جایی که برخی آن را خاتمه یافته تلقی می‌کنند. اما با این حال در این بین هنوز چند اصل اساسی در این حوزه وجود دارد که خدشه‌دار نشده‌ است:

  1. کودکان ذهنی متفاوت نسبت به بزرگسالان دارند.
  2. ریشه بیشتر مشکلات روانی بزرگسالان در دوره کودکی آنها است.
  3. رشد عاطفی و استعدادهای ذهنی به شدت به یکدیگر وابسته‌اند.
  4.  هیچ آدمی و طبعا هیچ کودکی دقیقا شبیه دیگری نیست.

 
با این تفاسیر در نهایت ما چه روان‌شناسی رشد را قبول داشته باشیم چه آن را رد کنیم، باید بپذیریم که کودک در سنین مختلف، به تدریج توانایی رشد در بخش‌های مختلف ذهن را پیدا می‌کند و پس از پایان کودکی، این توانایی رو به افول می‌گذارد و شرایط متفاوت پرورشی، شخصیت‌های متفاوتی خلق می‌کند. مکاتب متعدد و مختلف روان‌شناسی که تعداد آنها کم هم نیست، سن شروع شکل‌گیری شخصیت را از 2 تا 5 سال و سن خاتمه را از 12 تا 18سال ذکر کرده‌اند اما بین همه این‌ها، سنین مدرسه ابتدایی مشترک است و به این ترتیب این دوره سنی، یعنی دوره ابتدایی، دوره‌ای طلایی محسوب می‌شود و باید این دوره را دوره شکل‌گیری هویت کودکان و بزرگسالان آینده بدانیم.
 
بایدها و نبایدهای در دوره طلایی
یافتن دوره طلایی شکل‌گیری شخصیت کودک بسیر مهم است اما بدون اطلاع از روش‌های صحیح تربیتی کمک چندانی به ما نخواهد کرد. پس پرسش اساسی دوم در این مورد این است که در دوره طلایی یعنی سنین ابتدایی مدرسه والدین برای شکل‌گیری صحیح شخصیت فرزند چه باید بکنند؟
پیش از پاسخ به این پرسش یادآوری این مساله بسیار ضروری است که با توجه به تفاوت کودکان با هم، منتظر رسیدن به 5 سالگی نشویم و هر زمان احساس کردیم که کودک آماده پذیرش است شروع کنیم. در مرحله بعد ذکر چند نکته ساده، عمومی و بسیار کلیدی ضروری است:
 

  1. کودک ابتدا باید احساس امنیت کند و در نتیجه یک محیط خشن با خط قرمزهای فراوان محیط مناسبی برای رشد شخصیت باکفایت نخواهد بود. محیط باید سرشار از محبت بی‌قید و شرط باشد. کودک نباید با این باور رشد کند که تنها اگر کار خاصی را انجام داد، والدین او را دوست خواهند داشت؛ او باید به این باور برسد که پدر و مادر در هر صورتی او را دوست دارند و اگر تاکید بر انجام کار خاصی دارند، به این دلیل است که آن کار به نفع خود اوست و والدین نفعی جز خوشحالی او ندارند.

 

  1. برای نهادینه‌ کردن رفتار، باید از تشویق و برای ترک آن باید از تنبیه استفاده کرد. البته امروز دیگر همه والدین می‌دانند که منظور از تنبیه، خشونت و تنبیه بدنی نیست. یعنی نمی‌شود به کودک سیلی زد تا به مسواک زدن عادت کند.

 

  1. کودکان با هم متفاوتند؛ پس هرگز آنها را با هم مقایسه نکنید و از هر کودک فقط انتظار داشته باشید از دیروز خودش جلوتر باشد.

 
در نهایت آنچه باید در دوره طلایی نهادینه شود، اجزای اصلی یک شخصیت مستقل است. شخصیت مستقل شخصیت باکفایتی است که احتمال موفقیت او در تمام عرصه‌های زندگی بسیار زیاد است. اجزای اصلی این شخصیت مستقل عبارتند از مسوولیت‌پذیری، عزت نفس، قاطعیت، توان حل مسئله و توان برقراری ارتباط سالم.
 
نکات کلیدی در آموزش
*کودک باید بداند که همه در این دنیا مسوولیت‌هایی دارند و هیچ کس در این مورد استثنا نیست؛ او باید متوجه شود که همه باید بدانند مسوول چه چیزهایی هستند تا در مورد آن غفلت نکنند و بدانند مسوول چه چیزهایی نیستند تا در آنها دخالت نکنند. واگذاری مسوولیت‌های منطقی و واقعی به کودک بهترین روش است.
 
*کودک باید بداند که هرکس توانایی‌ها و‌ ضعف‌هایی دارد و همه باید این توانایی‌ها و ضعف‌های خود را بشناسند تا در مواقع ضرورت حتما از آن توانایی استفاده کنند و قدرش را بدانند. کودکان باید به این بینش برسند که به دنبال برطرف کردن ضعف‌های خود به شیوه‌ای علمی و منطقی باشند.
 
*کودک باید بداند محکوم به ژاسخ مثبت دادن به تمام پرسش‌ها نیست؛ او باید متوجه شود پاسخ کدام سوال‌ها «نه» است و خیلی مودبانه ولی محکم به آنها نه بگوید. او همچنین باید بداند که پاسخ همه سوال‌ها نه نیست و کسی که همیشه نه می‌گوید منفی است و قاطع نیست.
 
*کودک باید بداند هر مشکلی علت یا علل و راه‌ حل یا راه‌ حل‌هایی دارد و قطعا با آرامش، تفکر، مطالعه و مشورت با اهل فن می‌‌توان آنها را یافت. کودک باید بداند بدترین نوع برخورد با مشکلاتش عصبانی شدن یا ندیده گرفتن آنهاست.
 
*کودک باید بداند رابطه سالم چیست و باید بداند که رابطه‌های ناسالم نابودگر هستند هرچند این نابودی کمی با تاخیر رخ دهد. کودک باید بداند که روابط ناسالم را چگونه به سمت یک رابطه سالم سوق دهد و اگر نشد چگونه باید آن را قطع کند.
 
 

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه جدید

600x300.gif
تلگرام سلامانه